hadithh(چهارشنبه، 28 ارديبهشت ماه ، 1390 00:05:59),
FLATSET کاربر ارشد وضعيت: آفلاين 14 ارديبهشت ماه ، 1390 تعداد ارسالها: 1642 امتياز: 152755 تشکر کرده: 584 تشکر شده 415 بار در 289 پست
محل سكونت: تایپیک درخواست فیلم
ارسال شده در:
سه شنبه، 27 ارديبهشت ماه ، 1390 23:38:07
موضوع مطلب:
من اونقد سوتي دادم كه نمي دونم كدومو بگم.نود در صد زندگي من با سوتيو مسخره بازي ميگذره.
مثلا" يه بار سال سوم راهنمايي كتاب يكي از بچه ها كه اونوره كلاس نشسته بود دست من بود ازم كتابرو خواست منم از اينور پرت كردم نگو تو اين حين معلم اومده كلاسو كتاب درست خورد به صورتش بعدشم ديگه ....
يه بارم من اصلا" بلد نبودم سوت بزنم سر كلاس همه ساكت نشسته بوديم معلم پاي تخته درس مي داد منم يهو شيطونيم گل كرد خواستم يه تمرين سوت زدن بكنم از شانس من يهو صداش درومد...
FLATSET کاربر ارشد وضعيت: آفلاين 14 ارديبهشت ماه ، 1390 تعداد ارسالها: 1642 امتياز: 152755 تشکر کرده: 584 تشکر شده 415 بار در 289 پست
محل سكونت: تایپیک درخواست فیلم
ارسال شده در:
يكشنبه، 1 خرداد ماه ، 1390 23:12:28
موضوع مطلب:
راستی این یادم رفته یود :
دوران خدمت سربازی ساعت 3 نصفه شب بود که یک مورد تصادف به 110 اعلام شده بود که باید میرفتیم سر صحنه افسر نگهبان اومد تو آسایشگاه برا اینکه بقیه سربازا بیدار نشن لامپ رو روشن نکرد اومد بالا سرم بیدارم کنه من خوابم سنگین اون عصبانی شد یک لگد بهم زد منم فکر کردم نگهبانه ( آخه شبا نگهبان میومد لگد میزد در میرفت ) دیدم داره از در میره بیرون نگه رفتم گرفتم یقشو یک کله خوابوندم تو صورتش جاتون خاله 5 روز بازداشتگاه بود ولی عجب حالی داد اون چند روز . _________________ محل داستان های شما :
MyLove جانشین مدیریت وضعيت: آفلاين 31 ارديبهشت ماه ، 1390 تعداد ارسالها: 2922 امتياز: 1877110 تشکر کرده: 502 تشکر شده 456 بار در 240 پست
محل سكونت: اینجا..
ارسال شده در:
يكشنبه، 1 خرداد ماه ، 1390 23:25:57
موضوع مطلب:
يه بار داداشم داشت با خط جديدش اذيت مي كرد هر چي از دهنم در اومد بارش كردم بعد ديدم داداشم داره ميخنده از اتاقش اومد بيرون گفت اعصاب نداري ها؟ _________________